خرید بک لینک

 lay
lˈeɪ
-noun, verb (used without object), verb (used with object)
(معمولا با: on یا in) قرار دادن، نهادن، گذاشتن

مثال
I lay the book on the table 
من کتاب را روی میز میگذارم.

he laid his hand on my shoulder
او دست خود را روی شانهام گذاشت.

she lays stress on correct pronunciation 
او تلفظ درست را مورد تاکید قرار میدهد. 
before laying pen to paper 
قبل از گذاشتن قلم بر کاغذ

برچسب: نویسنده: ادمین تاريخ: پنجشنبه 24 مرداد 1392 ساعت: 15:44

صفحه بندی