lay
lˈeɪ
-noun, verb (used without object), verb (used with object)
(معمولا با: on یا in) قرار دادن، نهادن، گذاشتن
مثال
I lay the book on the table
من کتاب را روی میز میگذارم.
he laid his hand on my shoulder
او دست خود را روی شانهام گذاشت.
she lays stress on correct pronunciation
او تلفظ درست را مورد تاکید قرار میدهد.
before laying pen to paper
قبل از گذاشتن قلم بر کاغذ
برچسب:
نویسنده: ادمین